به نام خدا

شروع زمانی برای من شعف انگیز و شورآور بود..

ولی آنگاه که شروع های ناتمام جلوه می کنند؛

آغاز به منزله ی تقدیری است که رقم می خورد

و پایان.....

به منزله ی تصمیمی .

و ما بین این دو واقعه مانده ایم!!

 

از این نوسان بدون وقفه خسته ام، از این حرکت آونگ مانند؛ گیجم! چقدر شتاب یکنواخت؟؟؟ کجاست یک سد محکم که کوبیده شود این آونگ به آن؟؟ من سرم سنگ می خواهد...

سفر آغاز شده است و من در پی قافله می روم..