بنام خدایی که پاسخ می دهد..

شب جمعه که می شود، قبل از خواب مدام با خودم حرف می زنم، این هفته که گذشت چند ساعت  به یادش بودی؟ از ساعت هم که چشم بپوشیم.. دقیقه ها از فرط خجالت اجازه ی سوال بعدی را نمی دهند..

اصلا یک موضوع دیگر! مهم نیست چقدر به یادش بودی؟ او اساسا به یاد کردن تو نیازی ندارد.. چقدر به فکر آدم های دور و برت بودی؟ چشم باز کن! کم نیستند حرف ها و حدیث هایی که مستحق دق کردن اند، چه رسد به خاطر آوردن و فکر کردن و متذکر شدن. از مشکلات ریز و درشت داخلی بگیر تا کشورهای همسایه و خشکسالی و قحطی سومالی تا دارفور و سودان و بحرین و یمن و الی ما شا ا...

از این هم می گذریم. به خودت، به راهی که میروی چقدر اندیشیده ای؟ کدام رذیلت را ترک کرده ای و در پی به دست آوردن کدام فضیلت مجاهدت کرده ای؟ به کجا چنین شتابان من ِ عزیز؟ تو که می دانی این گونه طی مسیر کردن بئس المصیراست..  چرا گذر کردن از آن؟

بعد شروع می کنم به ریشه یابی ..

هنوز در مرحله ترسم. از ملامت آدم ها می ترسم، گاه می دانم حرفی یا حرکتی اشتباه است ولی توان سخن گفتن و به زبان آوردنش را ندارم. نمی دانم این ترس و عدم توانایی از چه منشا می گیرد؟ نمی دانم کجا باید حرف زد و کجا باید سکوت کرد؟ و این ندانستن مرا به سکوت محکوم می کند، سکوتی که گاه عذابم می دهد.

سوال های خودم از خودم ذره ذره سخت تر می شود..  بدی اش این است (شاید هم خوبی اش) که اینجا دیگر نمی توانی دروغ ببندی.. یا برای خودت مصلحتی بچینی که فلان است و فلان.. خودت هستی و خودت در تاریکی شب و خنکی رختخواب و لا یمکن الفرار من حکومتک ... درست در زمانی که می توانی به پشتوانه ی غفلت همیشگی ات رو به روی باد خنک کولر بخوابی و در واقع به خوابت ادامه بدهی.. سوال های پی در پی خوابت را آشفته می کند یا بهتر بگویم بیدارت می کنند.. و هر چه سعی می کنی بی فایده است.. محاسبه ی نفس سخت ترین کار است از این جهت که به دست خودت محکوم می شوی و مفری از آن نمی یابی.. و در عین حال آسان است چرا که  هیچ کس مانند خودت به کارهایی که می کنی و نیاتی که داری واقف نیست..

 و فکر می کنم به این که خداوند در روز قیامت یک جورایی محاسبه ی نفس می کند، یعنی خودت را در برابر خودت قرار می دهد..یعنی خداوند به وسیله ی خودت، زبانت، چشم ها و گوش هایت به خودت حالی می کند که چه کاره بوده ای؟ و لا یمکن الانکار.. و این جاست که انسان بدون هیچ مقاومتی می پذیرد.

واین لازمه  عدالت خداوندی است.. و هم لایظلمون.. خدا نمی آید با نگاه خداوندی اش در مورد ما در روز قیامت قضاوت کند، بلکه انسان را از منظر خود انسان به نظاره می نشیند و  خودانسان به این نتیجه می رسد که مستوجب بهشت است یا جهنم..

به یاد این حرف امام حسن(ع) می افتم، که از کتاب متقین سیدمهدی شجاعی خوانده ام.  از حضرت سوال کردند: کیف اصبحت؟ فرمود : اصبحت ولی ربّ فوقی، والنّار أمامی، والموت یطلبنی، و الحساب محدق بی،   و أنا مرتهن بعملی لا أجد ما أحبّ، ولا أدفع ما أکره، والامور بید غیری فان شاء عذبنی و ان شاء عفاعنّی  

فای فقیر افقر منی؟!

خواب کم کم مرا از این سوال و جواب می رهاند.

پ.ن:

خدایا، صدای مرا نیز که مثال یونس به ظالم بودن خودم اقرار می کنم،پاسخ گو!  تو خدایی هستی که قرانت پر است از آیه های فاستجبنا له و نجیناه..  تو پاسخ میدهی..

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَىٰ فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ  فاسْتَجَبْنَالَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَٰلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ