بنام  خدایی که بود و هست

در این مدت بزرگ شدم.. وقتی به ماه های گذشته فکر می کنم و زمانی که از من گرفت و ذهنی را که از من مشغول کرد و پر کرد و برنامه هایی که می ریختم و بیش ترشان عملی نمی شد و فرصت هایی که از من گرفت و  کارهایی که کردم و نکردم و حرف ها! حرف هایی که زدم و نزدم... شاید آنچه در نگاه اول به آن برسم از دست دادن خیلی چیزها است و ناراحتی ای است که تا امروز و تا نمیدانم کی با من است.. اما... فکر می کنم لمس امروزی که دیروزِ فردا خواهد شد، شاید امیدها را ببرد اما حکمت ها را افزایش خواهد داد.. شاید کمی از نشاط بکاهد، اما بر معرفت افزاید.. گاهی به دست آوردن حکمت ها و معرفت ها باید از این مسیرها باشد که برای انسان رنجناک به نظر می رسند.. و انسان به حکم"و کان الانسان عجولا" به ندای پروردگارش آرام نمی شود که می فرماید: " واصبر و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تک فی ضیق مما یمکرون"..

و انسان خواهان نتیجه است.. اما باید به مسیر نگریست.. هرمسیری به خودی خود یک درس است، یک امتحان و یک نتیجه! و کان الانسان اکثر شیء جدلا.

دوستی می گفت:گذر زمان مزخزف ترین راه حل ممکن است و حالامن خودم را به این تنها راه حل دلخوش کرده ام.. او را نمی دانم...

پ.ن: خدایا شکرت! برای همه داشته هایم و نداشته هایم.. برای همه لحظه هایی که حس می شوی..