بنام خدایی که آنچه نمی نویسم میداند

برای من کلمات همیشه موجودات مزاحمی بودند که نمی دانستم و بلد نبودم از انها استفاده کنم، هیچ وقت!!

دوست دارم کسی ،از نگاهم،از گریه ام، از نفسم بفهمد چه می گویم.

عجیبند این کلمات که گاهی چنان بیان می شوند که منظورت به کلی تغییر می کند ومن به خیانت زبان واقفم ، ولی چاره چیست؟

ولی باید گفت، خیلی چیزها را! ومن دارم به سکوتم شک می کنم! من سکوت را دوست دارم ولی از نگاه کسی می ترسم...

من باید به اشتباهاتم اعتراف کنم...

باید کسی همراهم باشد.

-----

پ.ن: یادت باشد همه ی حرف ها و حدیث ها" من فضل ربی" است و تو هیچ نداری..