بنامش وبیادش

 

دوباره تنگ است...

صدای آهنگ سفرم می آید، یاد گذشته می افتم یاد روزهای خوب، یاد فرصت هایی که به من داده شد... یاد چهره های معصوم، یاد همسفران دیار نور!!

آنجا همه بهره می بردند به همه نصیب می شد زیارت را می گویم.

آنجا هر کس نصیبی دارد، به برخی ها بی حساب می دهند به برخی ها نمی دهند و به برخی ها....

من هنوز از جذبه ی آنجا گیجم ..

من در خوابم و وقتی بیدار شوم همه ی خواب هایم رافراموش کرده ام.

من دلم همان گریه هایی را می خواهد که آمدنت را صدا می کرد، گریه هایی که فقط مخصوص قفس کوچکی در کنار تربت اوست؛ گریه هایی که هیج جا تکرار نمی شود.

من های های دلم می گرید.

-----------

پ.ن:

١-دلم برای خودم تنگ شده!

٢- این روزها خیلی"مَن، مَن" می کنم! شما ببخش.