بنام خدایی که بر غیر او توکل نمی توان کرد..

چگونه بخندم؟ وقتی همه چیز دست به دست هم می دهد تا من له شوم...

چگونه برایت بگویم؟ از آنچه آتشم می زند؛ وقتی صدایم در نمی آید...

چگونه به تو نگاه کنم؟ وقتی سویی در چشمانم نیست...

چگونه تقسیم کنم رنج هایم را؟ وقتی همه چیز بهم پیوسته و تقسیم نا پذیر است...

چگونه توصیف کنم؟ وقتی تمام قریحه ام را از دست دادم..

چگونه امید داشته باشم؟ وقتی همه چیز رو به قهقرا است...

چگونه کسی را پیدا کنم؟ وقتی کسی ، اینجا نمانده است...

چگونه غربتم را از بین ببرم؟ وقتی اسمی از من نیست...

باور کن غریب تر از من، خودم هستم! باور کن..

-----------

پ.ن: بخدا من نه افسرده ام! نه دیوانه! نه نا امید ونه هیچ چیز دیگر! فقط همه چیز به شدت غیر قابل تحمل است...