بنام خدایی که می بیند وگرنه از غصه دق می کردم...

همه ی آن حرف هایی که قرار بودم بزنم!    باشد برای روز مبادا.....

اما! 

می دانی دنیا!  آدم ها عادت دارند برای نداشته هایت تشویقت کنند و برایت دل بسوازنند و برخت بکشند هر آنچه نداری! و  من حالم بهم می خورد از اینکه مجبورم همیشه خودم را اثبات کنم!

از توضیح همه چیز، برای همه، خسته شدم!

با توام دنیا! تو را چه باید کرد؟ فقط تحمل!

 با همه ی زشتی ات تنها راه عبور هستی!

فکرش را بکن! همین لحظه های زجرآور و تحمل ناشدنی تو است که قرار است کاخ آرزوهایم را بسازد...

 پس؛ فقط تحملت می کنم! نه بیش تر...

----------

پ.ن: ببخشید! امیدوار تر از این ! نمی شد باشم!!