بنامش

دیر شد!

آنچه زمانش بود؛ دیر شد!

گذشت! اینجا گذشت به تعریف های از خودم!

آنچه قرار بود از تو بگویم؛ گم شد!

باران بارید ! و سپیدکرد!

آنچه سیاه بود، یکسر سپید شد!

برای دیدار، میخ نگاهم بر قفل در کوفت!

آنچه نیامد، تا ته نهان شد!

شوق سراسر؛ کافی نمی بود!

آنچه  که می بود ، تا سر تهی شد!

بال و پر من، تا که سری یافت!

پروانه ی من، گویا اسیر شد!

آنچه تو گفتی، پرواز من بود!

گویا معلم، بی تو جری شد!

وقتی که خوبی جز تو ندیدند!

انسان امروز از تو بری شد!

وقتی که مهلت؛ دادی به انسان!

مکیال عادت، مثقال ما شد!

وقتی که پوشش کار تو می بود!

ستر تو هرگز؛ پاره نمی شد!

 

----------------------

پ.ن:

آنچه قرار بود از من بگویی؛ گم شد، نهان شد!

آنچه که از من دیدند و گفتند! کار خودت بود! 

تا اینکه امروز جام دروغم، تا ته تمام شد!