بنام خدایی که علیم بذات الصدور است...

به سیر بی رحم دنیا فکر می کنم، به وابستگی ها و زنجیرهایی که دورت می بندد.

 هیچ وقت یادم نخواهد رفت که چگونه این دنیای کذایی روح مرا آلوده به انسانهایی کرد که روزی از آنها متنفر بودم!! شاید این، یکی از سخت ترین اعترافات من باشد.

روحی که قرار بود کانال اتصال من با ماورای این دنیا باشد، درگیر پیچ و خم هایی شد که همیشه پروردگارم مرا از آنها برحذر میداشت.. و این جمله عجیب مرا می سوازند..

حالا من اینجام! با روحی آلوده و بیمار؛  کمی دورتر از پروردگاری که از رگ گردن به من نزدیک تر است، ایستاده ام ... و اسیر جاده هایی هستم  که فکرم را می بلعند و توانی که تحلیل می رود و چشمانی که کم سوتر می شود..

-------

پ.ن: و امیدی که در درونم جوانه میزند. هنوز می توان مسیر را پیدا کرد..