بنام خدایی که همواره یافت شدنی است..

یادم می رود آدم ها به مقتضای آدم نبودنشان اشتباه می کنند و باید آدم ها  را کلی نگریست با تمام اشتباه هایشان! و با تمام خوبی های نداشته شان. یادم می رود که من هم آدمم و به مقتضای آدم نبودنم دوست دارم اشتباهاتم را انکار کنم..  و دیگران فقط خوبی نداشته ام را ببینند! یاد گرفته ام که به بدردنخوری ام افتخار کنم و عجیب تر آنکه دیگران هم افتخار کنند.. یاد گرفته ام به مقتضای آدم نبودن خوب بازیگری کنم و دل آدم های دیگر را به بازی بگیرم.. اقتضای بازی این است؛ خوب بازی کردن و خوب به بازی گرفتن.. یادم می رود که اقتضای آدم بودن یعنی بالقوه فرصت خوب بودن در بسیاری از مسیرها و رفتار ها و گفتارها .  و باز یادم می رود که آدم ها پیوسته در حال انتخاب بین بالقوه ها و بالفعل ها اند . یادم می رود که اقتضای آدم نبودن یعنی بالفعل ها در تضاد با بالقوه ها. یعنی بالفعل درست گند بزند در بالقوه.. یادم می رود اقتضای  آدم نبودن یعنی گدایی از افراد گداتر، یعنی داشتن مولفه های بدردنخور، یعنی افتخار به اشیاء صد تا یه غاز، یعنی غرور بیجا، در یک کلام یعنی نداشتن شعور. یادم می رود که آدم نبودن ساده ترین کار این دنیا است و یادم می رود که آدم ها به مقتضای آدم نبودنشان سراغ ساده ترین ها می روند. یادم می رود که انتهای سراشیبی آدم نبودن محکوم به فنا است  و یادم می رود که آدم این بار به مقتضای آدم بودنش فراری از فنا است..

یادم رفته است که انسان به مقتضای آدم بودنش نیاز به چه مولفه هایی دارد.. زمان زیادی نیاز است تا از این آدم نبودن رها شویم..

در این مسیر قدمی برداریم هر چند کوچک، خدا قطعا در انتظار آدم شدن ما است..

---------

پ.ن: شعورمان را بالا ببریم.