یا نائما جد السری

بنام خدایی که "خشعت له الاصوات و وجلت له القلوب من مخافته"...

خدای من! از آن بالا نگاهم نکن! خواهش می کنم! خجالت می کشم..

وقتی که از آن بالا نگاه می کنی ما جَرادهای منتشر ی بیش نیستیم...

یا در طوفان ها، همان اعجاز نخل منقعر هستیم! و هیچ!

آن بالا، چقدر نازیبایی می بینی از ما؟؟

این وضع ما است که "قد لبسنا سوادی" هستیم، این روزها..

اما، آنها، همان ها که "لبسوا ثیاب البیض" دور تا دور خانه ات می گردند؛ "مقعد صدقی" یافتند که "عند ملیک مقتدر" باشند...

چطور می بینی آنها را از بالا؟

دایره های متحد المرکزی که پروانه وار دورت می گردند؟

خط پرگاری که خودت مرکزش را نگه داشتی؟ و هی سفید می کنی! لباس ها را، نگاه ها را، و دل ها را؟

سر پرگار پاک کن داری؟؟

-------------

پ.ن:

١- سوره ی قمر خیلی زیباست! اولش با وحشت و اضطراب آغاز می شود و در آخر به مقعد صدق می رسد...

٢- بی ربط یا با ربط! بنویسید برایمان! آنچه که فکر می کنید باید بدانیم!

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
tassliim

جدا؟!‌ خدا رو شکر! الان ذوق مرگ می شم! راستی به یه چیزی دقت کردی؟! ما 4 شنبه با هم بحث کردیم، بدون اینکه دیواری بینمون بالا بره!! علی رغم اینکه اون بحث رو اصلا جرئت نداریم خیلی جاها بگیم نکنه یه وقت فاصله ها زیاد بشه... جای مامانت خالی نباشه!

tassliim

زهرا!‌یه چیز دیگه!‌جدا به خاطر اینکه این چند وقت انقدر سرم شلوغ بوده که نشده زیاد با هم باشیم، افسوس می خورم...!!! نمی دونم باید از تو معذرت خواهی کنم یا از خودم! ؟!؟! ولی به هر هال خوبه حداقل اینجا هست![گل]

tassliim

1) چون من و تو بودیم اینجوری شد! ! !‌ تو فکر می کنی دیوار یه توهمه؟! 2) من سردرد بگیرم؟!‌ اونم من؟!‌ [نیشخند]