امروز

به نام خدا

می دانستم، امروز از آن روزهایی است که باید به هر لحظه اش؛ ده بار بیندیشم!

شروعش؛ تسلیت مرگ بود! و مرگ! داشتم فکر می کردم مرگ چه حادثه ی عظیمی است! گاهی تا شعاع ١٠٠کیلومتری اش را  تحت تاثیر قرار می دهد ونوعی سوزش معده وشاید سردرد میگرنی ایجاد می کند!!!

راه به سمت مقصد خود می رفت! به سمت جنوب و کمی متمایل به شرق! به سمت دردها می رفت! از مسیری می رفت که می شناختمش!


وبالاخره به قول دوستی، به آسایشگاه مرده های متحرک رسیدیم! ومن نمی دانم چرا از اینجا به بعد همه  چیز را فراموش کردم!

با نگاه هایشان آشنا بودم! نگاهی که خواهش است و تمنا... من با نگاهشان سالهاست کنار آمده ام! کنار..

ولی چهره ی پسر جوانی که با ذوق به سمت او آمد که با او دست بدهد! و او کنار کشید!!!  هنوز یادم می آید، هنوز...

ومن هنوز از اینکه نمی توانم کاری بکنم، خسته نشدم!

------------------

پ.ن:

در حیرانی عجیبی هستم. "سنگ پشت" و"تسلیم"! مرا برای عصبانیت هایم ببخشید! من نیاز به تصمیم گیری های فردی دارم.



/ 7 نظر / 7 بازدید
امیر . م

سلام. واسه من جالبه که شما هم وبلاگ دارید. [متفکر] اسم وبلاگ که خیلی عجیب غریب و پر معناست. البته قابل درک تر از سنگ پشت. چون مثلا من بعد کلی فکر کردن و راه رفتن و خلوت کردن و فشار به سلولهای کورتکس لوب فرونتال آخر سر به ذهنم رسید که شاید سنگ پشت از آیه ی " انا عرضنا الامانه علی..." اقتباس شده و این امانت رو به یه سنگ تشبیه کرده که روي دوش همه ما واقع شده و باید حملش کنیم . در حقیقت همه ی ما نوعی سنگ پشت هستیم. حالا نمی دونم که اینی که میگم درسته یا نه ولی ... نميدونم كه حرفم درسته يا نه اما فكر ميكنم كه اگه موضوعاتي كه مخاطبانش عام تر باشن رو مطرح كنيد و با چند نفر كه در عرصه ي وبلاگ نويسي فعالند لينك بشين و حال و هواي تضارب افكار به وبلاگ بديد بهتره. البته اين بر مي گرده به هدفتون از تاسيس وبلاگ. اما درموردخود اين مطلب: با اينكه نحوه ي نوشتاريتون مفهومي بود و مسلما برداشتهاي متفاوتي ميشه ازش داشت و كمتر كسي بطور دقيق ازش سر در مياره اما من خودم از اين سبك نوشتن به شدت بدم مياد ( ببخشيد سليقه اي هست حرفم و اين بحث رو توي 360 خانم مريم . ا هم گفتم و باز هم ميگم تا سو تفاهم پيش نياد ) اي

تسلیم

عصبانیت؟!‌ مگر تو عصبانی هم می شی؟! منم تو کارگاه داشتم به افکار پشت نگاه اون مردی که پشت میز بود فکر می کردم... و اینکه دیدن این آدم ها خودش انگیزه ایه برای موندن ما.... مرده های متحرک زنده شدنی هستند. مگه نه...؟!

سنگ

عجیب می ترسم از حس هایی که نباااایــــد پیدا کنیم!!! یاد گروگان گیری می افتم و من که از همه ساده تر بودم ..

جواب جواب !!

سلام. 1. به راحتي ! با يك ذره گشت و گذار تو نت. البته الآن فكر نميكنم كه كسي ديگه بتونه اينجا رو پيدا كنه چون لينكش رو برداشتيد( راهشو لو دادم) 2. ازين لحاظ كه به شخصه من خودم اين فكر درست يا غلط رو دارم كه وبلاگ خيلي سنگين تر از فيس بوك يا 360 هستش و بيشتر به درد افرادي مي خوره كه حرفهاي مهمي براي مخاطبان خاص يا عام براي گفتن دارند. و در قالبهايي مثل 360 كه تا حدي جنبه ي شوخي و دوستانه و ... داره نميشه اين تيپ حرفها رو مطرح كرد. 3. نگفتم اسم بديه كه ! اسم پر معني اي هست . از اين نظر كه لهوف كه يكي از معتبر ترين كتب مقتل دست ماست حرفهاي زيادي درباره ي آن حادثه تاريخي به ما ميگه. اين اسم وبلاگ هم شايد به همون معني ناگفته ها باشه. 4. اين هم نظري هست براي خودش. 5. منظورم اين بود كه بدون اطلاعات كافي نميشه فهميدش. مثلا "او" در پاراف آخر ذكر نشده كه كيه. و همچنين جاهاي ديگه كه براي مخاطب نا آشنا نا مفهومه. 6 و 7 . انشا الله

همون قبلی !

ما هم زیاده عرضی نداریم. جواب 1: خیلی ممنون.(+ نقطه ویرگول دی) ;)) این حرفی که نوشتید رو از خیلی از بچه ها شنیدم و می شنوم و خواهم شنید . البته بچه ها به یه دلیل دیگه این حرف رو بهم میگن . شاید و شاید هم منظور اونها و شما یکی باشه, به علت یه سری حرفهایی که پشت من و امثال من هست. ولی بهر حال ما حسابشون رو گذاشتیم واسه جای دیگه. البته از دستشون هم دلخور نمیشیم. 2: با این صحبت یاد آن شعر قشنگ مرحوم آقای شریعتی افتادم که میگه : حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سربه ابتذال گفتن فرود نمی آورد حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند و سرمایه هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد ... به عنوان حسن ختام یه دوستی داشتم که تو سیر و سلوک و این جور حرفها بود و عوالم عجیب غریبی واسه خودش داشت . سر یه قضیه ای از هم جدا شدیم. ولی تنها یادگاری ای که ازش دارم این شعره که خودش سروده بود: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد تا که جمله نام حق را راز شد یا علی ذکر مدام اولیاست نام حیدر با شرف دمساز شد خیلی این مدت حرف زدم. این دیگه انشاالله

سنگ

فقط می تونم بگم نمی دووووووووووووووووووونم!!!!

سنگ

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم وظیفه ی من به عنوان یک دوست اینه که مواظب باشم نظراتم یه وقت بهت تلقین نشه!!! اگه بین ناراحت کردن من و یه آدم دیگه گیر کردی می تونی رو ناراحت کردن من حساب کنی! وینک!