قرآن..

بنامشــــــ.

قرآن ِ روی طاقچه ی تختم را

لایه ای از خاک گرفته بود...

دل و نگاهم را نیز..

 

فرقش می شود، همین نگاه خاک گرفته..

همین نابینایی های آهسته..

فرق بین خواندن و نخواندنش..

 

وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا.اسرا. 45

و هنگامی که قرآن بخوانی، میان تو و آنها که به آخرت ایمان نمی‌آورند،حجاب ناپیدایی قرارمی‌دهیم..

/ 3 نظر / 13 بازدید
بن نار

حجابی از جنسِ گرد و خاکِ روی جلد قرآن اتاقم ... زیبا بود ...

سناء

نابینایی های آهسته!... چقدر درد دارد آدم بفهمد خودش را نابینا کرده [ناراحت] دلم میترسم نابینا شده باشد و نفهمم ... ممنون از اینکه مینویسی... دوست دارم کلمه هایت را

نیلوفر

قرارم بده از کسانی که به رشته ی محکم قرآن چنگ میزنند .... واجعَلنا ممَّن یَعتَصِمُ بِحَبلِه ... فقط همین رو دارم برای گفتن ...