شاید آخرین بار...

بنام خدایی که همواره با من بوده است از آن زمان که به یاد نمی آورم و با من خواهد ماند..

بگذار این بار بدون استعاره و تشبیه حرف بزنم! بگذار این بار تمام رنج ها و دردهایم را برایت بگویم!

من تمام دردم این بود که شیعه باشم. می دانستم به خدا می دانستم این درد طاقت فراوان می خواهد.. می دانستم طاقتش را فقط بنده ی مومنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است، دارد..

می دانستم شیعه به مقتضای آنکه پیروی علی(ع) است، سازش ناپذیر است و مدام هزینه می دهد! خوب کسی که سازش نکند، تحریم می شود و منزوی! می دانستم! 

شیعه همیشه خون می دهد!

شیعه همچنانکه از نامش بر می آید، پیرو است نه ابداع کننده! این خیلی مهم است! بدعت هوای نفس می آورد، ولی شیعه پیروی می کند حتی شده از سنت های سال های دور!پیروی می کند تا نفسش را بمیراند..

شیعه ولی پر از درد است! گروهی از این جماعت، دل را می میرانند و شبه مردان نامردند، گروه دیگر قلب را حیات می دهند، نگاهشان که می کنی فقط خدا می بینی!

شیعه آمده بود پرچم دار باشد! در این زمانه که از اسلام جز وارونه ای باقی نمانده است، شیعه باید بایستد؛ حیات بگیرد و حیات بدهد..

شیعه باید همانگونه که سرب در آتش آب می شود، دلش تمام شود!

 درد من به اندازه ی تمام شیعه های ناب و دوست داشتنی و علم ناکافی اشان بود.

من تمام دردم، درک اندیشه های علی(ع) و صلح حسن(ع) و قیام حسین(ع) تا انتظار، انتظار مهدی (ع) بود..

تمام درد من، این روزها، درد کسی است که "لا رای لمن لا یطاع" ..

تمام ترس من از نفاق بود و سیستم نفاق پرور! که ضرر نفاق به مراتب بیش تر است..

تمام ترس من از فریب خوردن بود..

درد من درد  به مقصد رسیدن بیراهه ها بود و گم شدن ناپیداشدنی آدم ها...

مثل اینکه بیراهه ها آدم ها را می بلعند و "کان لم یکن شیئا مذکورا"

من دلم می گیرد، به خدا  به قول مولایم دلم می میرد! وقتی اختلاف این گروه در حق و وحدت آن مردمان در باطلشان را می بینم!

من همه ی دردم این بود که همیشه خوابم می آمد! همین.

 

تا نمی دانم کی و کجا! خداحافظ... شاید واقعا وقتی نمانده است!

--------------

پ.ن: این پست باید به جای آن یک نقطه ی پست بالا می بود..

 

/ 0 نظر / 5 بازدید