مراکز اضطراری

.: یا نور المستوحشین فی الظلم:.

با این شتابی که جریان زندگی ام پیدا کرده است...

آنجا که باید بایستم

آنجا که باید بیش تر تامل کنم.

آنجا که راه باریک است و قدم های آرام می خواهد.

همان ها را نشانم بده..

 

اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى عَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى

 وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِاضْطِرارى- دعای عرفه

پروردگارا بی نیاز کن مرا با تدبیرت در برابر تدبیرهای خودم و با اختیاراتت در برابر اختیارهایم! و مرا بر محل های اضطراری واقف کن..

 

این قسمت دعای عرفه را دوست دارم! اینجا که می گوید باختیارک عن اختیاری! یعنی که آنجا که اختیار من سرش را کج می کند به راهش بیاور! آنجا که بی مهابا می دود و حواسش نیست، نگهش دار! و اوقفنی علی مراکز اضطراری..

 

این پست "بن نار" عزیز را بخوانید، خیلی خیلی دوستش داشتم! +

 

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
بن‌نار

مراعات نظیرِ تعبیر ذوقی «توقف» را که برای «اَوْقِفْنى» به‌کار بردید با آن «مراکز اضطرار» خیلی به‌دل می‌نشیند... آخر پست هم که شرمندگی داشت برای من...

جامانده ام

سلام من نیز این پست تو را! به دلم نشست و تو ی این بی هیاهویی زجرآور دلم آرامی بود. دلم برای ارامش ایتجا تنگ شده بود.

نیلو

از امام زین العابدین(ع) روایت کرده است که آن حضرت در روز عرفه جمعی را مشاهده کرد که دست نیاز به سوی مردم دراز کرده و کمک می‌خواستند، حضرت فرمود: وای بر شما، آیا از غیر خدا در این روز حاجت می‌طلبید در حالی که در این روز امید می‌رود که فضل خداوند حتی شامل بچه‌هایی شود که در شکم مادرانند؟ تو رو بخدا هر ازچندگاهی علایم حیاتی بدین ... نمیگین من نگرانتون بشم [چشمک]

مرضیه

دعای قشنگی بود... این اولین باری بود که میخاندم و واقعا لذت بخش بود مشتاق دیدار دوست من[لبخند][گل]

فرزانه

سلام تشکر به خاطر اینکه گره های دلم رو برای یک ثانیه هم که شده از آدمای این دنیا بازکردید، زهرای خوب خدا... یا حق...

نیلو

رفیق عزیزم سلام خوبی زهرا جان ؟ آمدم تا رسما دعوتتان کنم به پست آخرم . نظرتون واقعا مهم برام و ببخشید که اینبار به جای نثر ادبی هایم با چیزه دیگه ای مواجهه خواهید شد .

سناء

"آنجا که اختیار من سرش را کج می کند به راهش بیاور! آنجا که بی مهابا می دود و حواسش نیست، نگهش دار! " چقدر این دعانوشت هات خوردنی اند زهراجان! چقدر نرم و آشنا و دوست داشتنی اند... ذکرت قبول[گل] ممنون پست بن نار هم خیلی خوشگل بود..

سناء

فضای وبت یه جوراییه که آدم دلش یهو تنگ میشه ... میترسه... خوشحال میشه... آروم میشه... یکی تلنگر میزنه بهش انگار، پرتابش میکنه اونجایی که باید.