یوم...

بنام خدایی که "کان وعده مفعولا" است..


عجیب است این روزهای" یوم تبلی السرائر" !

چه پیر شدم این روزها، آنقدر که دویدم ونرسیدم! آنقدر که پرسیدم و قانع نشدم! آنقدر که همه را با هم خواستم ونشد! آنقدر که هیچ کس را نخواستم و نشد!


همش برایشان از مشکلات داشته و نداشته بگویم! از بی دردی هایی که برخی خیال می کنند عمق فاجعه است! از فاجعه هایی که برخی به خیال بی دردی برخی دیگر می گذارند!

از دروغ های نگفته ی کسی! و درستکاری کسی دیگر!

از التهاب انتخاب کردن کسی! و اضطراب انتخاب نشدن کسی دیگر!

از کفه های برابری که برخی نا برابر می دانند...

از مسئولیت ِ سنگین ِ پیمودن! و از راحتی ایستادن و بی تفاوت بودن...

از سرگشتگی های خودم و خاکستری بودنم...

از هزار حرف نابجای گفته ام... و از هزار حرف نگفته ام..

از...

-------

پ.ن: ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند! حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن...

/ 0 نظر / 6 بازدید