مائــــــــــکم

بسمهــ

 

مرد چشمه ی جوشانی بود که ولع سیراب کردن لب های تشنه شان را داشت..

امیر بود.

و تنها.

به دست خود گِل اش کردند.. آب زلال حیاتشان را..

 

قل أرأیتم إن أصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین. ملک 30

 

**در این باره روایاتی است که آیه شریفه را بر ولایت علی (علیه‏السلام‏) و دشمنی آن جناب تطبیق می‏کند. تفسیرالمیزان. ج 19. ص 612**

(+)

ــــــــــــــــــ

مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.

گل نکردندش،

 ما نیز آب را گل نکنیم. سهراب

/ 3 نظر / 6 بازدید
جامانده

سلام ساداتم زیارت قبول... من.... یه روز از غم جاموندگی دق می کنم... از خود خلاصی نیست

بارفیق

سلام احسنت. عالی بود. چقدر دلم به یاد غربت مولای غریبم... احسنت

هم فنجانی

ساداتی ام پی تری اهنگ وبلاگتو از کجا بیارم؟اسمش چیه؟ سلام:)[گل]